پنجره

روی سکوی کنار پنجره
همه شب جای منه
چند ورق کاغذ و یک دونه قلم
همیشه یار منه
کاغذای خط خطی
از کنار در باز پنجره می پرن توی کوچه
سر حال از اینکه آزاد شدن
نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن
دیگه بیداری شب عادتمه
همدم سکوت تنهائی من
تیک تیک ساعتمه
تیک تیک ساعتمه
حالا من موندم و یک دونه ورق
که اونم از اسم تو سیاه می شه
همه چی تو زندگیم
آخرش به پای تو تباه میشه
چشمونم فاصله رو
از پنجره دید می زنه
دلم اسم تو رو فریاد می زنه
درای پنجره رو تا انتها باز می کنم
تو خیالم با تو پرواز می کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۵/۰۲/۲۰ ساعت ۱:۳۲ ب.ظ توسط رضا
|